پیدا کردن یه آدم برای خودت خیلی سخته. اینکه یکی رو داشته باشی تنها برای خودت. وحشتناکه.... نه که نشه ها اما
الان جایی هستیم که با هر سلام تو انتظار هزاران کار ازت میره. چرا؟ چون هر چیزی ارزش خودش رو از دست داده، چون هر کسی تنها به حال خودش می اندیشه و اون براش مهمه و نه حتی غرور و شخصیت و دلیل سلام تو.
وقتی با یکی هستی نمیدونی آیا بعدا هم با همین فرد خواهی بود یا نه. چرا؟ چون معمولا یا خانواده ات نمیذارن، یا خودش بهتر می یابه، یا پولتون به قدر ساختن یه زندگی نیست.
وقتی هم که دل می بری، به هر دلیل مسخره و جدی ای، باید نگران این باشی که نکنه نفر بعدی بفهمه. نکنه ازم بخواد همه چیمو براش توضیح بدم. نکنه ... نکنه ... نکنه.... چرا؟ چون خیلی واضحه، هیچ کسی غیر از خودشون این حق رو ندارن که قبلا با کسی باشند، عاشق باشند، دل داده باشند.....
اینکه ساده و بی دغدغه با یکی بخندی، خوش باشی، و اون تو رو همون جوری که هستی ببینه، نه اونی که تو ایدهآل هاشه.
این که تو رو باور داشته باشه و تو اونو.
اینکه تمام حس آرامشت رو تنها تو آغوش اون و با محکم شدن دستهاش دور بدنت حس کنی.
اینکه بتونی باهاش به راحتی تو یه خیابون بدویی. از یه سربالایی بالا بری و بعد خنده کنان از کم آوردن نفس هاتون نقش زمین بشید.... فکر کنم جزو آرزوهایی باشه که من و امثال من تنها تو خیالاتمون میتونیم بهش برسیم.
دلم برای یه نفری که میتونه برای من خاص باشه، تنگ شده!
اینکه تمام حس آرامشت رو تنها تو آغوش اون و با محکم شدن دستهاش دور بدنت حس کنی.
واقعا سخته و مشکل فقط یافتنش نیست بهش رسیدن هم هست
همش از این در به اون در پریدی که!

فرض میکنیم نق بود. اوکی نق بزن.