نشسته بود و گفت من مواظب شما دوتا هستم... هرکی بهتون نگاه چپ بکنه با همین عصا میزنم تو سرش.
بهش گفتم اااا مامان، این جوری که نمیشه...
آنا منظورم رو گرفت و گفت: نگاه بد. نه هر نگاهی. خلاصه هرجا رفتید خبرم کنید.با همین عصا خدمتشون میرسم...
بد نبود نحوه استفاده از عصا رو هم گوشزد میکرد!!
واضحه بوده .....
سلام. یک نیمه داستان در وبلاگم گذاشتم که خوشحال می شم اگر بخونی و نظرت رو در موردش بگی.ممنون.
اوکی! حتما.
بد نبود نحوه استفاده از عصا رو هم گوشزد میکرد!!
واضحه بوده .....
سلام. یک نیمه داستان در وبلاگم گذاشتم که خوشحال می شم اگر بخونی و نظرت رو در موردش بگی.
ممنون.
اوکی! حتما.