بچه که بودم همیشه باید متن های مکالمه زبانم رو لغتاش رو در بیارم تا بفهمم چی میگه.
بچه که بودم معانی لغت کتاب فارسیمو حفظ می کردم تا املاشون رو درست بنویسم.
بزرگتر که شدم تنها همون لغت های انگلیسی بود که در به در دنبال معانیشون میگشتم.
بعد ها لغت های فرانسه هم بهشون اضافه شد.
اما الان دیگه به ندرت دنبال معنی لغت ها میرم. دیگه برام یه مکالمه یا متن یه صفحه ای ندونستن همه لغتاش اذیتم نمیکنه.
زمانی رسید که بایست زبانم رو ساده میکردم، لغت های زبانم پرید و رفت و من و دانش زبانیم محدود شدیم به چندهزار لغت ساده روزمره.
و حالا زمانی رسیده که باید لغت های فارسیم رو هم همین بلا رو سرشون بیارم. باید انقدر از لغات ساده و پیش پا افتاده استفاده کنم تا برای دیگرون قابل فهم بشه که به جبران تمام زحماتم گنجینه لغت های زبان مادریم هم از دستم بره ........
پیر شدی مادر جان ، به خاطره اینه.
اون جای خودش... اما این هیچ ربطی نداره ها ....
لغات؟ من فکر کنم جملهبندی مهمتره تا لغات.
لغات. مثلا به جای راستا باید نوشت جهت.
در نوسان است= می چرخد.
بعدم در چه زبانی جمله و درچه زبانی لغات را شما می گویید؟
باز فارسی رو می تونم امیدوار باشم..
ولی انگلیسی رو نمی دونم چی کارش کنم..از شانس من کلاس هم ثبت نام کردم تشکیل نشد
باید بخونی همین.........
یعنی انقدر خنگم.
خب صحبت در مورد فارسی بود دیگه نه؟
راستا هم مفهومه. نیازی به جهت نیست. ولی جمله بندی مهمتره. مرغ یک پا دارد. حرف مرد یکیه.
نه خب من باید بنویسم جهت به جای راستا.:)
خب باشه مرغ تو غازه.
خب پس احتمالا یکی بچز غلط املایی به انشات هم گیر داده!! میشناسمش؟! :)
هی هی هی ... بذار بذار این کار نصفه ام تموم شه می گم برات داستانشو....
چیو بخونم؟
کتابی که به درده یه آماتور بخوره سراغ داری معرفی کنی تیچر؟
آخه آماتور در چه حدی؟