دیروز ارغوان بهم یه ادرس داد که وبلاگ شخصی رو ببینم .
قبلا ها چندین باری خونده بودمش. اما نوشته های این بارش برام کلی عجیب غریب بود.
بعد شب تو خونه نوشته های ملدن رو خوندم و دیدم باهاش خیلی خیلی موافقم.
همیشه وبلاگ ادم ها برام یه مکان شخصی بوده که اجازه دخالت درش رو نمیدادم. حتی از دوستام هم خواستم که بیرون از محیط نت خیلی در مورد نوشته هام نظر ندن یا بازخواستم نکنن.
اما نوشته ها همیشه حرمت داشتند. حرمتی که شکسته شدن شخصیت صاحبش برام مساوی با مرگ اون وبلاگ بود.
به قول نازنین، رو دست خوردن تو محیط نت، جایی که قرار نیست هر کسی اونی باشه که بیرون تو اجتماع هم هست خیلی دردناک تر از دنیای واقعیه. یا برای من این جوری بوده. اونجا این امادگی رو از طرف همه دارم اما اینجا ... با کسایی که هیچ گاه نخواهم دیدشان.... هدف از این گونه بازی کردن ها چیه؟
یه موقعی باور داشتم نت و دنیای نت یا به عبارتی همون دنیای مجازی جاییه که تو میتونی هر کسی میخوای باشی اما اون شخصیت نهفته توئه.
اگه من اسمم رو گذاشتم "م" اگه او گذاشته " ارغوان" اگه اون یکی شده "پروتی" همه چیزی از دنیای خودمونن که تو دنیای واقعی شاید نمادی نداشته باشه و اینجا مجال ظهور پیدا کرده. شاید من هیچ وقت تو دنیای واقعی نیام خیلی از حرفا رو بزنم. اما اینجا راحته شاید چون "اتاقی از آن خودم"ه.
نمیدونم. اما حس قشنگی نسبت بهش نداشتم...
ای بابا چه زود رایان رو هل دادی پایین! :(
:)
زیاد سر در نیاوردم. ولی موافق بعضیاش نیستم.
سر فرصت میگم.
خوب الان بگم موافقم؟؟ خب معلومه دیگه چی هستم/ اصلا برای چی این نظر رو دارم می نویسم ، اونم از جایی که الآن هستم؟ نمی دونم. شاید چون اسمم این اواخر این جا زیاد اومده. جوگیر شدم :دی
مفصله. سعی میکنم بتونم منسجم اشاره کنم.
آره دنیای مجازی جایی هست که میتونی خودت باشی. و برعکس جایی هست که میتونی خودت نباشی! مثل هر چیزی که هم میشه درست استفاده کرد و هم غلط همین مجاز امکان خیلی دروغها و سوءاستفادهها رو به افراد میده. بر حسب تجربه فقط اینو میخام بگم که از هر۱۰ تا وبلاگ، ۳ تا وبلاگ که خودشون هستند با صداقت، ۷ تا خودشون نیستن با دروغ و ۲ تا از این ۷ تا هم با دروغ و رذالت. با قصد فریب و سوءاستفاده.
حالا ما فقط صحبتمون رو مبتنی بر صادقها میزاریم. حتی اونی که به قول تو دلش میخاد اونچیزی که تو دلش هست باشه. و این دروغ نیست البته. ولی آیا قبول نداری که همین اظهار نظر و نوشتن باعث میشه همجنس خودت رو پیدا کنی؟ کسی که میتونی پیشش با جرات حرفاتو بزنی؟ عقایدت رو بیان کنی. حتی از تاریک ترین زوایای نفسانیت هم باهاش حرف بزنی با این اطمینان که نه انگی بهت میزنه و نه تحقیر و مسخره ت میکنه. پس چرا باید از حقیقی شدن بترسه آدم؟ چرا باید همیشه مثل سایه بمونه؟ و فکر نمیکنم کسی از تنهایی لذتی ببره. نه حداقل همیشه.
اینی هم که میگی آدم انس میگیره و عادت میکنه و با شادی دوستانش خوشحاله و با ناراحتیشون ناراحت. آره موافقم. گفتم که . دوست اونم دوستی که بر اساس افکارت و جنس دیدگاهها برات شده دوست بسیار با ارزشه.
حرف زیاد دارم. شاید دوباره بیام بنویسم. الان انسجام فکری ندارم! :)
اوکی.