همیشه میگفت؛ یارو فکر کرده پسرخالمه که این جوری باهام حرف میزنه. (حالا بماند که بعضی وقت ها اصلا پسر خاله بودن خودش جرم بزرگ و نا بخشودنیه در اینجا و تو نمیتونی گاهی با پسر خالت بری تو پارک بازی کنی.) همیشه فکر میکردم یعنی چی. یعنی چی که میگه یارو فکر کرده پسر خالمه. تا اون موقع ضرب المثلی که بود همیشه این بود که چایی نخورده فامیل شده. اما پسر خاله شدن....
حالا بعد از چند سال کار کردن فهمیدم یعنی چی.یعنی اینکه اون آقاهه که فقط دو هفته اس باهات همکار شده، بیاد تو اتاقت و راهت بهت بگه چطوری خوبی؟
یا اون یکی انقدر این احساس توش شدیده که همه کاری انجام میده و تازه به راحتی هم باهات که میخندن هیچی گاهی تو رو هم مایه خندشون میکنن.
حالا این احساسات نه فقط تو همکارات می یابی که گاهی کافیه تنها دوبار از یه مغازه خریدی انجام بدی ... دیگه تمومه ... دفعه سوم یارو واقعا فکر میکنه پسر خالته و برو تا ته قضیه.
وقتی بشی پسر خاله، توقعت درخواستات حرف زدنت فکر کردنت همه چیز عوض میشه....
چرا با دوتا خنده و شوخی و لبخند، یهو همه میشن پسر خاله تو ؟
همه ؟!
نه همه نه. این یک روشی هست که تو جامعه ی بسته ی ما در واقع یک روش میانی هست. برای افرادی با شان متوسط به پایین. برا این که اول به این روش خودشون رو فردی اجتماعی جا بزنن و بعد به قصد اصلیشون که همون دله گی هست برسن.
نمیدونم چرا تو این ممکلت فهم اینکه یک رابطه بین دو تا آدم نیاز به توافق و تمایل دو طرف داره. نمیدونم چرا مردها فکر میکنن همینی که اون از یه دختری خوشش اومده یعنی کار تمومه و کافیه به دختره پیشنهاد بدن و احتمالا خوشحالش کنن.
نه قربونت همه نیست. خیلی مردا هستن که مثل یه جنتلمن ممکنه حتی درخواست قلبیشون رو و تمایلشون رو به دختر بیان نکنن و براشون شان و شخصیتشون و رعایت ادب و حرمت دختر بسیار از خواستشون مهمتر باشه.
اصولا آدمی نیستم که بخام تو ذوق کسی بزنم ولی همچین آدمهایی رو دست خودم نیست با نیش دور میکنم.
به طرف دیگه هم برمیگرده به خودت جسارتا.
میدونی خیلی دخترا هستند که بر حسب شناخت و تجربه شون میدونن که نباید به هر کسی خندید و رو داد. میدونن که تا طرف رو محک نزدن ممکنه یه خنده باعث بشه طرف فامیل بشه.
قبول هم میکنم که خود من زیاد نمیتونم انفدر کنترل داشته باشم. آره فکر نکن این معضل فقط برا شما دختراست. تو محیط کار هم ما درگیریم. یادمه سرپرست نظارت تو یه پروژهی ساختمانی بودم. دایی بزرگم گفته بود که به پیمانکار رو بدی همه جور درخواستی خواهد کرد. اشتباه کردم با یکیشون فقط قسم میخورم حال و احوال خانوادشو کردم. اومده بود توقع داشت سنگهای مصرفی ساختمان رو دوبرابر حساب کنم و همچین میگفت بنویس بابا دیگه!! خلاصه تجربهس دیگه.
مثلا کار خوبی کردی اینهمه وقت به من نخندیدی!!
فکر کنم میدونستی من خود پسر خاله هستم! :)
شما احیانا نسبت نداری با من ؟ :))
شما خود پسرخاله ای.
در ضمن یاد آوری میکنم. من عنوان نکردم اینکارها با من شده.
بگو پس سرکاریم دیگه!!
؟